نویسنده : محمد صالح ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٧

این ریاست که کار پردازیست

نود و هشت درصدش بازیست

بوده است از زمانه ی هرمز

یک کمش کارو باقیش دک وپز

وای اگر درمدیریت کردن

عاجزی از ادا در آوردن

چون مهم است توی این حرفه

منش و حالت و ادا و افه

نتوان بی ادا اصول، نشست

در دل زیر دست و بالا دست

بی ادا، هستی ای پسر، ناشی

هر قدر هم که کاردان باشی

آن مدیری که مقتدر باشد

توی هر چیز، منحصر باشد

از غذا خوردن و صدای قدم

تا لباس و کلاه و رنگ قلم

شیوه ی "ارد" پشت هم دادن

شیوه ی پشت میز لم دادن

گر تو درسلک سروران باشی

نکند مثل دیگران باشی؟

شاید اصلا خودت نمیدانی

که تو الگوی کارمندانی

اسوه باشد مدیر و بی تردید

می کنند از تو دیگران تقلید

این چنین وانمود کن-گذری-

که تو از پشت پرده باخبری

گر چه البته مستقل هستی

به مقامات، متصل هستی

به به از شایعات پر روغن

تو خودت هم بزن به آن دامن

با همین شایعات رندانه

می شوی قهرمان افسانه!

(ابوالفضل زرویی نصر آباد)








نویسنده : محمد صالح ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٧

سلام

دوباره سلام

.

.

هزاران سلام

به تعداد حضور نداشتنم سلام

با یک دنیا شرمندگی سلام که بی خبر گذاشتم و رفتم

اما برگشتم

شاید خیلی زود به پایان نزدیک شویم

اما اگر پایانی خوب داشته باشیم نبودمان هیچ وقت احساس نمی شود

با تمام وجود از خدا می خواهم که پایان حضورم را ...

آغازی دلنشین برایم سازد

شاید این چند خط مرا بفهمند

و برایت خاطره ساز گردد.

دوباره اگر عمری بود شاید زود برمی گردم

که بازگشت به سوی آن معبود یکتا زیباست.