نویسنده : محمد صالح ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱

کنار باغ نشستم به یاد تو هربار
دلم رضا نشد ز تو شکایتی کنم اینبار
بدان که در گذر عمر ِ رفته بر بادم
دگر به یاد تو من یکدمی نباشم باز
اگر خموش شدم زین دلیل می باشد
به عاقبت کار های تو باز کنم فریاد
اگر چه تو امروز هستی سرشاد
بدان که خاطرات من کند تورا بیدار
به وقت تنگی دل دوباره خواهی رفت
به روی نیمکتی که نشستی بودیم خیلی بار
ولی چه سود که دیگر نه من بُدم آنجا
نه خاطر دستی که گیرد اینبار
تو نیست می شوی و الوداع الوداع
که سوره ء سحرم هر چه بادا باد

(مصاح)